چقد دلم گرفته..

                                                 اندازه ی همه ی دلتنگیا دلم گرفته..

                                               دلم گرفته دلم از همه پره...

                                هیچکس دردمو نمیفهمه ..

                                            نمیدونه چی میکشم..

                            خیلی حالم بد گرفتس حالم از خودم به هم میخوره...

+[ تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 21:26 نويسنده غزل | ]

انگار دستام سرده سردن..انگار چشمام شبه تارن..

اسمون سیاه ابره پاره پاره شر شره بارون داره میباره..

حالا رفتیو من تنهاترین عاشقم رو زمین..تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ....

گفتی برو تنها بمون با غصه ها همراه بمون..

دیگه نمیتونم خسته ی خستم برس به دردم قلبم شکستس..

داره چشمام ابره بارون رو گونه هام شده روون..ر

فتیو رفتی تنها میمونم تا اخر عمر واست میخونم..

حالا رفتیو من تنهاترین عاشقم رو زمین..تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ..


http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/03/Www.MyPix_.Ir432.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/05/WwW.MyPix_.Ir542.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/03/Www.MyPix_.Ir471.jpg


+[ تاريخ جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 16:28 نويسنده غزل | ]

وقتی روزای رفته تورو یادم میاره..

حس میکنم میلرزه دل واسه تو دوباره..

کاشکی دلم میفهمید گذشته ها گذشته..

اون که دلم میخوادش خیلی وقته رفته..

خاطره های رفته باز میاد به یادم..

نمیتونم بگذرم از تو اخه دل به تو دادم..

شاید یه بار ببینمت تورو دوباره..

اخه کجایی دل دیگه طاقت نداره..

به اون همه گرد و غباری که مونده روی دلم..

اخه با چه زبون حرفامو به بقیه بگم..

تو که بودی یه روزی همه ی تاروپودم..

حالا لعنت میکنم از با تو بودن..

اخه یادشه روزی که دله مارو ربود..

قسمش دادمو گفتم تورو به تاره موت..

تا اخرش دیگه توهم با ما بمون..

نذار خاطراته بینمون یه روز بشه حروم..

اونم قبول کرد فقط با یک اشاره..

پس خودت بگو حالا چرا حالم خرابه..

چرا روز و شبم شده مثه کابوسه مرگ..

چرا باید بکشم من عذاب و درد..

چرا این همه دارم سوالای بی جواب..

وقتی رفتی من اینجا تنها موندم..از زندگی جا موندم..دوباره برگرد..فک میکردی جدا شدن اسونه ببین دلم

داغونه دوباره برگرد..

مگه تو نبودی میگفتی عشق داره جاذبه..

پس چیشد؟حالا این همه فاصله..

حاصلش شده اون همه خاطره..

باطله..اخه تو که منو نمیخواستی پس چرا..

نگفتی دروغه همه ی اون قصه ها..

حالا منمو یه دل داغونه پره درد..

که شدم مثه دیوونه های دوره گرد..

اخه نکشیدی نمیدونی چه دردی داره..

وقتی میبینی که عشقت از تو بیزاره..

فقط میخواسته قلبتو بشکنه بره تا که بکنی از زمین و زمان دیگه گله..

بگی روزگار اخه چرا انقد بدی..چرا کردی همه خوشیاتو ازم دریغ..

چون طفلکی دلم که ساده بود و خواه روی صورته عشقمم نقابه..

ای خدا چرا قصه های ما شد عاقبت مثه برق و بااااد..

نگو تو برنمیگردی..بی تو تنها شدم تنها..

اره هستم من به یادت همه روزا همه شبها..

نگو برگشتن محاله..انتظاره من خیاله..

نگو قسمته من نبوده ته فنجون توی فالت..

برگرد تو بمون عشقو از چشام بخون..

به خدا میمیرم ببینمت با دیگرون..

وقتی رفتی من اینجا تنها موندم تو زندگی جا موندم دوباره برگرد..فک میکردی جدا شدن اسونه ببین دلم

داغونه دوباره برگرد...................................

+[ تاريخ یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:5 نويسنده غزل | ]

من میدونم دیگه نیستی تو به یادم..

به خدا دیگه طاقته دوریتو ندارم..

دله من دله تو.دله من داره بی تو میمیره..

چشمه من چشمه تو ببین اشکام داره میریزه..

عشق من عشقه تو واسه عشقه ما فرشته هم دعا کرد..

دسته من دسته تو دسته تقدیر مارو جدا کرد..

خیلی زود رفتیو نموندی تو پیشم..

هیچوقت بهت نگفتم من بی تو هیچم..

تورو از اولم رو قلبه من نوشتن که ترکم نکن بمون فرشتم..

که نمیدونم چی میشه بی تو فردام..

قلبه کوچیکم داره میگه بی تو تنهام..

اره از اسمونه دلم داره غم میباره..

چرا نمیفهمی این دختر دردی داره..

چرا داری میزنی تو تیر به عشقم ..

ابرای اسمونو دید تیره چشمم..

حالا که میخوای منو ترکم کنی کاش میتونستی یه لحظه صبرم کنی..

که سردو تاره اره بی تو قلبم..

غزاله میباره خب بی تو هردم..

که اسیره دل شدم من توی غربت..

ولی حتی حرفی نذاشتی برا صحبت.. :( :( :(

(             اون چشمای توِیه همه دنیایه من..من عاشقانه تورو میخوام رویای من              )




امشب از آن شب هایی است که ........ دلم هوای آغوشت را کرده .......... افسوس، که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم ....!! 
+[ تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 16:31 نويسنده غزل | ]

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو ...

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خومب زندگیمو...

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن...

وسط قصه میشه سر به سر من میزارن...

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن
خدایا اعتصاب غذا نکرده ام؛
اما سال هاست روزی چند وعده میخورم نمیبینی؟
روزی یک وعده غصّه، یک وعده زخم،
یک وعده افسوس ، یک وعده بغض
خیال تو راحت،من گرسنه نمی مانم؛

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/05/Www.MyPix_.ir561.jpg



+[ تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 2:29 نويسنده غزل | ]

سلااااااااااام دوستای خودم خوبین؟ من دوباله اومدم..مرسی از اینکه میومدین بهم سر میزدین این چندوقت که نبودم..دوشتون دالممممم

******************************************************************************برای تو نامه ای می نویسم ...دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد ! نزدیک باشی و اما دور ...دور ...دور !تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند ...پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند ! فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند ! خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!

حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند ! قرار نیست این را هم بخوانی ...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم !و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری...برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی ! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی ! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی ! تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟ پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین دیدار گریسته باشیم ؟

هنوز زود است ...برای تو که از حال دلم غافلی زود است ..نباید بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم ...نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر می شود !این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم ...برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم ...وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای...گیسوانم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می گذرند! کوچه ها را که نگو ...بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود ...تکان دستی ، سلامی...خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد !هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم ...نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند .هنوز هم انتظار را دوست دارم .هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد ...به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که میان دود ...گم می شوند ! خوش به حال قطارها همیشه می رسند ...اما من ...هیچ وقت نرسیدم ! هیچ وقت ...تمام زندگی ام فاصله بود ...

ین نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد ...چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو، از مسافری که عمری عاشقت بود ..

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/05/Www.MyPix_.ir562.jpg

+[ تاريخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 17:17 نويسنده غزل | ]

دوستای گل و خوبم مرسی که تا الان باهام بودین..

دارم میرم که...

اگه شد

شاید دوباره برگردم..شاید! اگه بشه!

دوستتون دارمممممممم

فعلا...

http://fc03.deviantart.com/fs24/i/2007/323/1/c/This_is_Suicide_by_trackchick.jpg

http://fc02.deviantart.com/fs13/f/2007/061/d/4/black_rose__im_sorry_by_tsaii.jpg


+[ تاريخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:11 نويسنده غزل | ]

می خوام برم با همه چیز خداحافظی کنم ...
داشتم می رفتم تا از این دنیا با تموم نیرنگ ها ، بدی ها و
 پستی هایش فرار کنم ...
پا تو جاده ای گذاشته بودم که از آخرش خبر نداشتم
و هرچه بیشتر پیش می رفتم ، بیشتر عذاب  می دیدم
فقط احساس می کردم نوک خنجر بیشتر تو بدنم فرو میره
نمیتونستم درش بیارم
خیلی وقت بود از همه چیز دل بریده بودم 
به انتظار مردن ، لحظه ها رو می گذروندم ..
دیگه حتی افتادن برگ درختا هم منو ناراحت نمی کرد ...
حتی دیدن فقیرا و گداهای گوشه خیابون برام بی تفاوت شده بود
دلم از سنگ شده بود و وجودم سرد سرد
تنها برای خاک زنده بودم
من به نظر درختا و گلها و نسیم روی دریا مردم . میدونم
من با زندگی لج کرده بودم  یا اون با من لج کرده بود؟
تنها چیزی که حس می کردم 
زندگی به عکس العمل های من می خندید
حاضر نبودم که ببینم از همون  ابتدای زندگی شکست خورده ام ..
مثه یه جنگجو که نجنگیده بود اما شکست خورده بود
من نمیخواستم شکست بخورم
من دوس داشتم با زندگی دوست باشم
خیلی سالا تمام حرف ها و اشکامو تو قلبم پنهان کرده بودم 
نمی خواستم کسی برام گریه کنه 
تصور می کردم راهی واسه برگشت وجود داره ولی دنده عقب نداشتم
همه فکر می کردن خوشی زده زیره دلم
مگه این نیست که زنده شدم تا زندگی کنم ؟
افسوس ...
دلم می خواست فریاااااااد بزنم و انتقام بگیرم از دسته همه
دلم می خاست برم نوکه کوه تا با خدا دعوا کنم و بازخواستش کنم
اما رو لب های من فقط ترانه های سکوت بیرون سر داده می شدن 
از پشت پنجره سکوت به زندگی نگاه می کردم
دلم می خواست یکی منو برگردونه به اوله جاده
ولی وقتی جنازه های افتاده کنار جاده رو میدیدم 
خون تو دلم دوباره فواره میزد و جاری می شد
مجبور بودم در این راه بی پایان جلوتر برم
آره .  من همچنان هم دارم میرم
به جلوتر ، به جایی که خاک صدام میکنه
تعجب نکنید . این چیزه تازه ای نیست
من خیلی وقته دلم بوی مرگ میده...
خیلی وقته

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/01/Www.Mypix_.ir-102.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/01/Www.Mypix_.ir-91.jpg


+[ تاريخ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 1:16 نويسنده غزل | ]

سرم درد میکنه.صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم.خونه داره میلرزه.منم دارم میلرزم.نمیدونم از سرما دارم میلرزم یا از اضطراب.بلند میشم میرم کولرو خاموش میکنم.سرم سنگین شده.انگار همهء دنیا دور سرم میچرخه.دارم لورینا گوش میدم.
تلفن زنگ میزنه،برنمیدارم.حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم.

دیشب تا صبح بیدار بودم و به شدت خسته ام.حالم میخواد بهم بخوره.تمام تنم درد میکنه.دستام شده مثل یه تیکه یخ،سرد سرد،مثل دستای مرده.

خواهرم نگرانه که من همهء روز رو باید تنها باشم.من نگرانم که نکنه کسی زودتر از همیشه خونه بیاد.دلم میخواد تنها باشم.از نگاهای کنجکاوشون خسته شدم.از این سؤال مسخره که چرا چیزی نمیخوری؟چرا حالت بده؟خسته شدم.
دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه؟چرا انقدر ازم سؤال میکنید؟نمیخوام بخورم،میخوام بمیرم.برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم؟

دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.

دلم میخواد برف بباره.دلم برای راه رفتنای بی مقصدم زیر برف تنگ شده.دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم.دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره و انگشتام از سرما بی حس بشن.دلم میخواد یه کلبهء برفی درست کنم وسط یه جنگل بزرگ ِ پر از برف.بعد تنهای تنها برم توی اون کلبه و آروم دراز بکشم و خیره بشم به سقفش و منتظر بمونم تا کم کم مرگ بیاد و من رو سوار اسب سفیدش بکنه و چهارنعل از زمین دور بشه و بره توی آسمون.من محکم بغلش کنم و اون همینطور بالا و بالاتر بره تا دیگه هیچ اثری از زمین دیده نشه.

هیچوقت توی زندگیم انقدر خسته نشده بودم.ولی الان دیگه واقعاْ بریدم.از خودم بدم میاد.حقمه، هرچی که به سرم میاد تقصیر خودمه.چه بهتر که آدم احمقی مثل من بمیره.دنیا پر از آدمای احمقه.یکی کمتر بشه آب از آب تکون نمیخوره.
تازه خیلیا راحت میشن و از دستم نجات پیدا میکنن.
تمام دیشب رو فکر میکردم.قلبم انقدر تند و با شدت میزد،که احساس میکردم الان قفسه سینم رو میشکونه و میپره بیرون.
به این نتیجه رسیدم که من نمیتونم بدون عشق زندگی کنم،ولی با عشق هم نمیتونم،آخه عشق تو این دنیا برای هیچکس مفهومی نداره.اینجا زندگی اونقدر مسخره نیست که کسی بخواد با عشق روزگارش رو بگذرونه.
اینجا اگه بخوای از عشق حرف بزنی بهت میگن،برو بچه جون!گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره.
پس بهتره که اصلاْ زندگی نکنم.انگار عشق فقط یه قصهء قدیمی ِ و انگار من یاد نگرفتم که نمیشه توی قصه ها زندگی کرد.من زیادی رومانتیکم.زیادی رؤیایی فکر میکنم.نمیدونم که همهء شاهزاده های سفید پوش مردن.نمیخوام باور کنم که دیگه هیچ شاهزاده ای نیست و هیچ اسب سفیدی باقی نمونده که بخوام باهاش از اینجا برم.من فکر میکنم زیبای خفته وجود داره.فکر میکنم عشق میتونه حتی مرده رو زنده کنه.مثل سفید برفی که با بوسهء شاهزاده از خواب مرگ بیدار شد.نمیتونم باور کنم که سیندرلا یه قصه س.پری ِدریایی وجود نداره.من هنوزم وقتی کنار دریا میرم چشم از دریا برنمیدارم که وقتی پری دریایی سرشو از آب میاره بیرون بتونم توی همون یه لحظهء کوتاه ببینمش.
برام مهم نیست که بهم میخندن.مهم نیست که درباره م چی میگن.من همهء این قصه ها رو باور دارم.من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که نه پری دریایی داره،نه سفید برفی،نه سیندرلا، نه شاهزاده و نه عشق.
من از دنیای بدون عشق متنفرم.از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن،از روی عادت به هم سلام میکنن،از روی عادت میخندن،از روی عادت زندگی میکنن متنفرم.

دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم.اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه.اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن.اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده س،و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه.اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطل میشه.دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم. از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم.


+[ تاريخ شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 20:31 نويسنده غزل | ]

گریه ها امانم را بریده اند.

می خواهم حرف بزنم.

دلم آنقدرگرفته است، که می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم.

می خواهم نباشم.

حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است.

خسته ازتو نیستم .

خسته ازهیچ کسی نیستم.

خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم.

خسته ازاین همه دوری هستم.

فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است، که گویی کسی، کسی را درک نمی کند.

کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود.

همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی ،ظریف و ضعیف و شکننده شده است.

صداقت ،کمترخریداری دارد.

معامله ،به زیور و زینت و ظاهراست.

صداقت را جوابی جز ناسزاگویی های بی رحمانه هیچ نیست.

جای دوست و دشمن عوض شده است.

خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پریشان وخط خطی می کند.

یا باید مثل همه باشی ، یا اگر مثل کسی نباشی ، لابد مشکلی داری.

یا دیوانه ات می پندارند، یا عقب افتاده. بی تمدن.

دلم گرفته است.

از خودم.

از خودم، که می ترسم مثل دیگران باشم.

تنهایی آدمها با تعدادی ازاشیا ازجنس من یا تو پرنمی شود.

جای خالی تنهایی آدمها را کسانی پر می کنند که بفهمندشان.

ازعشق بالاتر، دوستی است.

و از دوستی بالاتر ، فهمیدن است.

به عشق کسی نیاز ندارم.

به دوستی کسی نیاز ندارم.

نیازمند کسی هستم که مرا بفهمد.

مرا با همه بدی هایم. مرا با همه دارم ها و ندارم هایم.

مرا آنگونه که هستم بفهمد.

گریه ،حتی امان نمی دهد تا .....

بگذریم. حرف بسیار دارم.

سکوت ،

مرا بیشتر می فهمد تا حرف.

سکوت می کنم.

اینها که می نگارم ،شرح دلتنگی های من است .

نه شرح دلسنگی های دوستان.

هرگز خشم نکرده ام.

می خواهم مثل خودم باشم.

نمی خواهم کسی باشم ،که کسی یا از من خوشش بیاید، یا تعریف و تمجید مرا بکند.

من به تحسین کسی نیاز ندارم.

دلم می خواهد کسی ، بودنم را، آنگونه که هستم تحقیر نکند.




بغضی سنگین سینه ام را می فشارد.نای گفتن را از من می گیرد.


هوای درونم دلتنگ است .

دلتنگ. آنچنان دلتنگم که می خوام فقط سکوت کنم. سکوت.

سکوت.

سکوت.......

گاهی وقتها سکوت همه چیز است.

گفته ها سیاهی دفترند .

باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد.

سکوت، سپیدی درون وحاشیه دفتراست. که نه چشم را می آزارد .

نه خاطر کسی را مکدر می کند.

دوست خوب کسی است که سپید های دفتردوستی ات را بخواند ،

نه آنکه دائم سیاهی هایش را برایت ورق بزند.

هرچیزی اگردرجای خودش نباشد بد است.

چه سکوت باشد، چه حرف.

گاه ، حرف بد است. گاه سکوت. باید جایش را فهمید.

و کسی که می فهمد ، هم برای روزهای همصحبتی ، همدم خوبی است.

هم برای روزهای دلتنگی .که فرونپاشی .

که زیردست و پای این و آن لگد مال سوء تفاهم ها نشوی.


جایش را نمی دانم که درست انتخاب کرده ام یا نه.

اما همینجا سکوت می کنم.



http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.Mypix_.ir-204.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.Mypix_.ir-234.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.MyPix_.Ir-274.jpg
+[ تاريخ سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 14:55 نويسنده غزل | ]

کاش واژه حقيقت آنقدر با زبان ما صميمي بود ، که براي بيان کردن "دوستت دارم" نياز به قسم خوردن نبود . . . در نهان به آناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند و در آشكارا از آناني كه دوستمان دارند غافليم ؛شايد اين است دليل تنهايي ما

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/01/Www.Mypix_.ir-25.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/01/Www.Mypix_.ir-24.jpg

+[ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 22:56 نويسنده غزل | ]

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/03/Www.MyPix_.Ir441.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/03/Www.MyPix_.Ir422.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.MyPix_.Ir-328.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.MyPix_.Ir-276.jpg

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.MyPix_.Ir-2791.jpg

+[ تاريخ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:22 نويسنده غزل | ]

وقتی از عشق می گفتم تجسم میکرد در ذهن خسته اش ..

دروغ و خودخواهی را،

شکست و جدایی را

شاید ذره ایی صداقت و وفا

و دیگر هیچ !!

وقتی از عشق می گفتم در نگاه پر معنایش زلالی اشکهای بی طاقتی آزارم میداد

گویی او از عشق و عاشقی نفرتی عمیق دارد !!

وقتی از عشق می گفتم به نقطه ایی مبهم خیره میماند!

نمیدانم شاید

به عشقش

به گذر ثانیه های عمرش

به صداقت و وفای به عهدش

وشاید به جدایی از یارش فکر میکرد !!

صورتش در عین زیبایی غمی آشکار داشت که هر بار نگاهش میکردم دلم می لرزید !

نمیدانم عشق با این همه زیبایی چگونه برای او زشتی مطلق بود !!

نمیدانم عشق کدام رویش را نشان او داده بود که اینگونه بیزار بود از دقایق عاشقی اش

از دریچه نفرت به عشق نگاه میکرد و این برایم معمایی حل نشده بود !!

می گفت:

وقتی در اوج دوست داشتن ، در اوج خواستن ناگهان تنها میشوی …

وقتی تمام وجودت پر میشود از بودنش، از حضور نابش و ناگهان دقیقه ها باز میمانند از گذر لحظه های عبورش …

وقتی با تمام وجود تکیه میکنی بر عاشقی عشقت و ناگهان عشقت بی رمق میشود از تکیه گاه بودن…

وقتی در نگاهش عاشقی اش را می بینی و یکباره عشق را در میان حجمه نگاهش گم میکنی…

وقتی آغوش گرمش مامنی است برای دلتنگیهایت و ناگهان در میان هجوم نگاه های هرزه آغوشش را گم میکنی …

وقتی لمس دستانش همه دلخوشیت است و یکباره دستانت را خالی از دلخوشی می بینی…

وقتی روزهای دیدارش فاصله میگیرد از بی تابی دل عاشقت …

آنجاست که به بیرحمی عشق ایمان می آوری”

به او گفتم:

عشق موهبتی است الهی !!

این ماییم که با اشتباهاتمان روشنایی و نورش را میگیریم و ظلمت و تاریکی به آن هدیه میکنیم !!

آری عشق زیباست اگر زیبا دیده شود و پاک بماند …

+[ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 22:57 نويسنده غزل | ]

                                 

                                        چقد دلم گرفته.....

+[ تاريخ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 0:27 نويسنده غزل | ]

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ………………….

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد






+[ تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 22:36 نويسنده غزل | ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+[ تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 0:17 نويسنده غزل | ]

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی ...


 عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه - pixfa.net


عکس های بارانی  - pixfa.net




+[ تاريخ دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 22:29 نويسنده غزل | ]

امشب دلم خیلی گرفته...

به وسعت تمام تنهاییم اشک ریختم...

گذشت زمان هیچ چیز رو تغییر نمیده...

باز سوالهای تکراری و بی جواب ذهنم...

و آرامشی که هرگز نخواهم داشت...

+[ تاريخ دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 14:15 نويسنده غزل | ]


+[ تاريخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 21:1 نويسنده غزل | ]

هر شب قبل از خواب دستهامو به آسمون میبرم میگم خدای من من میخوابم ولی تا فردا یازنده نمونم یا تموم عاشقا به عشقشون برسن یه آمین میگمو میخوابم من که دلم روشنه یه روزی اجابت میشه همه ما از عشق رنج میبریم همه ما تنها هستیم این ما ها هستیم که باید هم دیگرو تنها نزاریم...

+[ تاريخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:42 نويسنده غزل | ]

این بار دیگه نوشته هام گله ندارن از کسی
با رفتنت می نویسم سهم منه این بی کسی
باشه می رم ولی خدا نزاری اون تنها بشه
بی وفا بود ولی دلم فقط به روئیاهاش خوشه
نمی تونم گریه کنم ترسم اینه رسوا بشم
نمی دونم شاید که اشک قهر کرده اونم از چشم
درسته سخته دیدن دستش تو دست دیگری

خدا خودت می دونی که خیلی دوسش دارم ولی

ولی دیگه نمی خوامش حقشه اون با دیگری

شروع کنم به زندگی باید بگم یه یا علی
+[ تاريخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 14:59 نويسنده غزل | ]





عاشقانه - -   > www.Kocholo.org <


 

عاشقانه - -   > www.Kocholo.org <

عاشقانه - -   > www.Kocholo.org <





 


+[ تاريخ چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 22:17 نويسنده غزل | ]

...برای عاشقی عشقمو دادم.

 

...خیال کردم فقط عشقه که میمونه.

 

           ...ولی جای تمومه اون همه عشق.

 

...واسم موندش فقط.بغض شبونه.

 

                 ...برای عاشقی ما کم نزاشتیم.

 

...خدا هم خودش اینو خوب میدونه .

 

                  ...با این که دلم رو همه شکستن .

 

...میخونم بازم هنوزم عاشقونه.

 

                          ...میخونم با خودم دیگه بریدم.

 ..دیگه به اخر جاده رسیدم.


 

 del ava_73.jpg
+[ تاريخ چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 21:49 نويسنده غزل | ]

مرجع تکست آهنگ

download this music

مرجع کد آهنگ

دریافت کد این آهنگ